خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
چشم های خیس

.

اپیزود ...

به دامن واژ ه ها چنگ می زنم !! در گور نوشته هایم دفن می شوم !! دلم یک رویا سه اپیزودی می خواهد !! مثل بودن !! شدن و گشتن !!

تکرار میشوم بی آنکه به یاد بیاورم !! روز ها بهانه می بافم !!

شبها خستگی روز هایم را هرس می کنم !!

هیچ طعم شیرینی را به خاطر ندارم !! طعم تلخ بی حوصلگی هایم به زور ایمان به داشته هایم       !!  می دوم !! وقتی میدوم که همه در وقت  استراحتند !!

              ضمیمه شده ام  به نگاههای خیره !!

مثل یک آدم بد خیم  بد قلق شده ام !! به نقطه که می رسم عقب گرد می کنم ! حوصله دور زدنهای متوالی را ندارم

یک مسیر  نشانه دار برای گذر از دره بی طاقتی هایم  می خواهم !!

از مزه شور اشکهایم بیزارم !! از دغدغه  آدم بزرگها بیزارم !! پاهایم را به زمین می کوبم !! مثل بچگی هایم جای این ها  هر شب تورا می خواهم !! فقط دوسه ساله بودم پدر هرشب باید برایم یک کتاب می خرید !!  باید آنرا برایم می خواند کلک رشتی های پدر بی فایده بود وقتی که کتابهای تکراری را برایم  کادو می کرد و می آورد !!

حالا کلک های تو بی فایده است !! مرا به تقویم می دوزی  که یادم برود نسخه ام پیچیده شده ؟؟ !!

چقدر هق هق  به خودم بد هکار بوده ام و نمی  دانستم !

پشت و رو زند گی می کنم 

                      از پایان همه چیز بهانه می سازم !!

خسته ام برای به دوش کشیدن بار همه اندوه هایم !!

             به بهانه همه تنهایی ها و بی دلی هایم ! 

 

 ..................
..........
.......
....

تورا در سفره آرزوهایم می چینم ! کنار آینه های بکر ! کنار تصویر مبهوت یک رویا ! کنار همه سبزینه های احساسم !

کنار لقمه های پر حسرت درویشانه خاطره هایم !

کنار اشک شمعدانهای تنها ! کنار لحظه ها یی که تمام میشوند !
تورا در سفره آرزوهایم می چینم کنار قلقلک بغضهایم ... کنار سبد کاشکی هایم !!
تورادرسفره ارزوهایم میچینم ...  کنار لذت زیر پوستی نگاههای دزدانه ات !

تورا به جای تاوان سخت بافتن یک رویا در سفره می گذارم !

به جای سیب های بهشتی ! به جای توبه های نافرجام !

به جای بهانه  های کودکانه ام !کنار قسم های آخرم !

کنار نان و نمک به حر مت خاطره هایم !  کنار دل شکسته ام !

 تو رابه جای همه حسرت های لب پریده ام در سفر ه آرزوهایم میچینم ! به موازات لحظه جاودانگی رویاهایم

تو می دانی خیلی چیزها وجود دارد که نمی توانم بگویم ، نمی توانم بنویسم،

 تو می دانی ....  مطمئنم،......  ولی من صبور نیستم!

.........................................

.

 

پ ن : یادت هست همیشه می گفتم کنارت هستم؟...   اما تو فراموش کردی که درست در آن لحظه که فکر می کنی تنهایی، من تنهایت نگذاشته ام...   تو هم در این لحظه ها که فکر می کنم تنها مانده ام ، تنهایم نگذار


عجیب نیست ؟!! تو را هنوز با چشمهای خیس دوست دارم !!

با همان شب گریه ها و با همان مزه شور  چای شیرین از فرط اشک  !!

تورا با همه حسر ت حر فهای فرصت نشده در لحظه آخر !! دوست می دارم !!

 

 

 

             برای بودن با تو .... دو بار زندگی می خواهم ....

یک دوره برای یک سیر دیدنت !! یک دوره برای یک سیر شنیدنت !!!