خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
چقدر به بازي گرفته شديم ...
نویسنده : میترا - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦
 

آره مثل فيلم جيم كري ... انساني كه همه چيز داره يه روزي می فهمه  هیچ وقت به معنای واقعی با زندگی دست و پنجه نرم نکرده ، شکست نخورده ، برای باختن و از دست دادن اشک نریخته ، از ته دل نخندیده ، موفقیت رو بو نکشیده ، هیچ وقت عاشق نشده ، هیچ وقت بجز چیزی که براش طراحی شده فکر نکرده و اون هیچ وقت خودش نبوده !!!!!!!.

اون بدون هیچ اعتراضی راه های خروجی رو ارزیابی می کنه و روزی پرده این دنیای ساختگی رو پاره می کنه و به کارگردانی که التماس می کرده فیلمش رو به هم نزنه با لبخند دست تکون می داده و با قایق ساختگی خودش می ره . اون موقع به معنای واقعی تمامی تماشاگران ، برای این قدرت و اراده اون کف می زنن و اشک می ریزن .

هنوز وجودمون آگاه نشده که چقدر به بازی گرفته شدیم ، چقدر خودمون نبودیم . مذهب از پیش تعیین شده ، خدا تعریف شده ، خوب و بد رو فرهنگ (دشتی که همه علف هاش هرزه) مشخص می کنه و فرد به ازای هر کاری پاداشی می گیره و تازه باید لبخند بزنیم و احساس موفقیت کنیم .

نماز مي خوني ... آفرين  رشته تحصیلی تعیین می شه (خودت می دونی چی بخونی ولی دكتر بشی بهتره) ، خودت می دونی نماز بخونی یا نه ولی اگر نخونی خدا از سقف جهنم اویزونت می کنه ، خودت درباره حجاب تصمیم بگیر ولی بهتره که همه موهات تو باشه . در دوران مجردی می گن : خودت باید همسرت رو انتخاب کنی ولی فلانی شرکت داره و فلان دختر باباش ادم مهمیه ! 

خودت باش . به اندازه کافی دیگران وجود دارند . 

 

در جایی که همه مثل هم می اندیشند ، اصلا کسی نمی اندیشد 

منبع : ريحان


 
comment نظرات ()