خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
هميشه تو ر و مي شنوم
نویسنده : میترا - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦
 

مدت ها بود با دلم حرف نزده بودم . دل خسته ی درب داغونم

 . دل من !

دلی که ندید گرفتمت !

هر وقت خواستی حرف بزنی نشنیدم چون وقتی یک بار به حرفت گوش کردم به چیزی که خواستم نرسیدم و بعد از اون بهش گفتم تو خفه شو که هر چی بدبختی دارم از تو هست .اونقده بهت گوش نکردم که حالا همش شدی حرف . حالا همش دوست داری حرف بزنی و من ناظر دیوونگیت شدم . ناظر اینکه عمری نشنیده گرفتمت  اونقده نذاشتم حرف بزنی که یهویی دیوانه شدی . ولی دوستت دارم . تازه فهمیدم اگه تو محور زندگیم باشی همه چیز درست می شه . وقتی تو حرف بزنی ، زندگی من تبدیل به یک معجزه باور نکردنی می شه .

شکستی ... بارها ! خرد شدی ! همیشه نادیده گرفته شدی !   !  هر چی دوست داری بگو . هر چی که فکر می کنی لازم هست بگو .  می شنوم . حتی اگه 100 تا پرونده دورم باشه . حتی اگه توی جلسه ، گزارش پرونده ها رو می دم . اگر به ظاهر دارم خیلی منطقی برنامه ریزی می کنم . تو بگو ... . تو حرف بزن که تو درست می بینی . تو حق می گی و حق می بینی . بگو ... وقتی نقاشی می کنم حس می کنم دارم تو رو نوازش می کنم . وقتی دعا می خونم کاملا حس می کنم که تو قوت می گیری و داری جون دوباره پیدا می کنی . برای دوباره زنده شدنت و آروم شدنت همه کاری می کنم 

 می خوام با دلم زندگی کنم . با دلی که عمری جایی توی فرمول های ذهنم نداشت . با دلی که هیچ وقت محور نبود . تو بگو .

 بگو کوچولوی خسته من . بگو . ناله کن و خجالت نکش . می دونم دنیا دنیا حرف داری . دنیا دنیا  . هر چیز رو که دوست داری بگو هر چند به نظرت مسخره و دور از ذهن باشه

.  من همیشه تو رو می شنوم 

   من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم


 
comment نظرات ()