خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
وسوسه
نویسنده : میترا - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٦
 

امشب سنگيني نگاه ت پلك هاي منو وسوسه مي كنه

وسوسه م مي كنه   تا بخوام در كنار تو باشم

اما

نمي شه نديده  با تو بود  نديده با تنت در آميخت

 مي شه تو رو ديد و نديد و با تو طعم گس عشقو چشيد

مي شه با تو روي صميمانه ترين واژه ها غلطيد

آره

مي شه تو رو نديد و در كنار حس تو

هرم داغ خواستنو  تجربه كرد

مي شه تو رو نديد و در كنار حس تو

 خواستنو تجربه كرد

 اي مرد شب ! اين منم

خراب و مست

  امشب خراب يه نگاه مستم

امشب سنگيني نگاه تو  پلكامو وسوسه مي كنه

اي مرد شب !

محض با تو بودن ...

محض نگاه من  محض نگاه خود

محض بودن من  محض نبودن من

بيا

امشب جرعه اي با من بنوش


 
comment نظرات ()