خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
باران چه زيباست
نویسنده : میترا - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ دی ۱۳۸٦
 

 من غم انگيز ترين غصه شهرم هستم

زير باران هستم  كنج ديوار

درون كوچه اي خيس  و تنها ....

كمي يخ زده ام    و بخار نفسم

دستم را اندكي گرم نگه مي دارد

من هميشه اينجا   زير باران هستم

همسايه ... پشت آن پنجره گرم

چه كسي گفت ؟؟؟

در اين تنهايي ... باران چه زيباست !


 
comment نظرات ()