خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
پراکنده گویی
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

         تو که نباشی ، 

         من می‏مانم و طعم گس یک خاطره 

تو که نباشی دیگر کسی نیست که از روی طعم تنش حرف دلش را بفهمم....

صبح تو می‏مانی و بوی تنم که روی پوست تنت جا مانده، 

 اکنون وقت عشق بازی است و تو به بوی بدنم دل می‏بازی ....

  ****************************** 

آره ! دلم عجیب هوای کودکی داره . دلم می خواد دوباره بچه شم .  

        دلم نمی خواد قاطیه سیاست بازیه این بزرگترها بشم .

می خوام برم با عروسکهام بازی کنم

                   نه اینکه آدمها رو عروسک کنم !

می خوام با دوستام قایم موشک بازی کنم

                    نه اینکه شاهد مخفی کاریه عزیزانم باشم !

 

دلم می خواد تشنگیم رو فقط با یه لیوان آب رفع کنم

           نه اینکه به خاطر " کلاس " رانیه تلخی رو بخورم که فقط باید ته دلم از اینکه اونو تنها خوردم ناراحت باشم .

دلم می خواد وقتی میرم کنار آب کفشهای صندل دوست داشتنیم رو بکنم و بدوم سمت آب و سرمای اونو با تمام وجود حس کنم ؛

             نه اینکه کنار آب بشینم و نگران این باشم که کسی منو نبینه ، که درست نشسته باشم ،  

دوست دارم روی چمنها غلت بخورم ، گلها رو با تمام وجود بو بکشم  .

دلم می خواد وقتی با کسی دوست شدم فقط به خاطر خنده هاش و حالت قشنگ نگاهش دوسش داشته باشم ،  به خاطر اینکه با هم قشنگ بازی کنیم

       نه اینکه بدونم چطوری بازیش بدم تا بهتر ازش استفاده کنم .

دوست دارم هر وقت دلم می خواد از ته دل بخندم یا بلند بلند گریه کنم .

دوست دارم هر وقت دلم خواست و با هر کس که دوسش دارم حرف بزنم و از هر کسی بدم می یاد راحت بهش بگم ؛

نه اینکه به خاطر اینکه ممکنه بعداً به دردم بخوره باهاش یه جوری کنار بیام .

دلم می خواد .........

دوست دارم برگردم به کودکی

  *********************************  

  از میان پراکنده های آزی و خودم : اجازه می دهند

 

 

موهایم را کوتاه کردم . نیستی که بگویی : قشنگ شده ! ...   .   

  نگفتم این همان لباسی بود که اولین بار که پوشیدم ، آمدم پیشت گفتی : خیلی قشنگه ! و دست کشیدی روی بازویم و گفتی : نرمه چقدر ! ...

 همان شد خاطره این شب های بهاری . همان یک کلمه .

          همان نوازش دستت     .   انداختمش دور .

            اما دستت هنوز روی دستم  است .
آن رستوران بی کلاسه روی رودخانه  یادت هست ، برف که می بارید می رفتیم به هوای ناهار و روی رودخانه بید بید می لرزیدیم .

 خوب ؟ جمعش کردند . این ها نمی فهمند دارند با این کارشان گند می زنند به خاطراتمان . نمی فهمند دارند همه چیز را خراب می کنند .  موهایم را کوتاه کردم . دیگر نه آن جوری ست که بلند بود و جمعش می کردم   و موهایم شری می ریخت روی شانه هایم .     

   نیستی که بگویی : قشنگ شده  .و من  شاید می گفتم : می دونم  .  

 

××××××××××××
می نشینم روی  پله ها، دور از هیاهو  یکی توی وجودم می گوید ، مدام می گوید ، کسی باید همین حالا به من بگوید بودنم را دوست دارد . فقط  بودنم را . همین و بس ... کسی باید ... تو باید ...

                  آن قدر که خوابت ببرد . که خوابم ببرد  ...   

 ********************************************

  

خیلی کار ها را نصفه رها کردم . می توانستم یک نقاش  خوب شوم مثلا . اما   ! پشت پا زدم به نقاشی .     بهر حال هیچ کس نتوانست من را مجبور کند . حالا که   ، در نقاشی را بستم و نشستم به خواندن .  و کار  ... تنها کاری بود که آرامم می کرد ...   .

  خوش نداشتم بازیگوشی های  هایم  را . دوری سخت شد. تحملش از توان من یکی خارج بود . عزیز دردانه بابا ! ...

آره ! او  نتوانست مجبورم کند آخر بدجوری لجباز بودم . پاهایم را کوبیدم زمین  .... و رفتم .....

            برگرد ...   همین حالا ....  

یکی تو وجودم گفت : بر نمی گردم .    یک جورهایی شامه قوی داشتم ! بو می کشیدم توی هوا    !  

 اما قبل از رفتنم برای اینکه بهش ثابت کنم آن قدر ها هم احمق نیستم ...

             او را  گذاشتم توی چمدان !  میان خرت و پرتهای دیگر زندگیم
 آرمان های بی سرو ته ! آرزوهای نصفه نیمه .   باید بر گردم ! آرزوهایم را جمع کنم  و   
 نه این که دلم   تنگ شود !!! !

فقط هیچ کس دلش نمی خواهد  برگردد توی خاطرات سالهای دورش نگاه کند و  خودش را گم کند!

  دردم را کسی نمی داند و نمی فهمد   بعضی ها می گویند بی خیال است.

نچ ! از نظر من که نمی شود بی خیال بود .   

           ابر شده ام انگاری،

          باد که می خورد به تنم، باران می آید!

و بعد نفهمیدم ... هنوزم هم نفهمیدم ::::

میعادگاهمان پارکی است که خودت بیشتر از سایرین (( سرنوشت به هم گره خوردمان را می دانی )) 11/02/87


 
comment نظرات ()