خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
ما پاک می کنیم
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٧
 

 

من یک زن هستم

زنی که عشق رو تعریف می کنه  ،

حتی در شرایط غیرممکن .

 

از بچگی توی جیب ما  دخترا یک مداد محوکن گذاشتند

 . اگر توی جیب مادربزرگ ها و مادرهامون توی گذشته برگردیم حتما پیداش می کنیم !

اون ها هم به ما دادند ...

به ارث رسیده ...

میراث هزار سالست .

ما پاک می کنیم ...

 خودمون رو ، بعد روح ، حس های بسیار قوی و غیرقابل انکار زنانه ، احساسات ، حق انتخاب ، جایگاهمون .

استفاده از این پاک کن ، مدال جایزه داره

 . مدال زن خوب !  مدال دختر نجیب !

 مدال زن سربراه ! مدال ....

 به ما یاد دادند که انتخاب نکنیم .

مثل مرغ وایسم یک خروس دنبالمون کنه

و بزنتمون زیر بغلشو ...

نگیم . نخوایم .

 زشته بگیم عاشق شدیم ... انگار جذام گرفتیم .

 خودمون رو محو کنیم .

خطوط روحمون رو ، احساسات و عواطف  و

 شهود بسیار قوی که یک مائده الهی است .

دلیل هر حرکتمون رو نمی دونیم چون برای خودمون تعریف نشدیم .

هوس جایی نداره و نباید ازش چیزی بگیم یا بدونیم

و تا جایی پیش می ریم که هر حرکتمون هدف و منشایی جز هوس نداره و اون موقع ما حتی نفسمون بوی هوس می ده .

تو !

چند بار ماژیک محو کنت رو استفاده کردی ؟

چند تا مدال توی صندوقچه ات جا دادی ؟

چند بار به دلت مشت زدی و گفتی نخواه !

چند بار زلیخای وجودت رو منکر شدی !

کی چشم دلت یوسف رو دید و تو گفتی : نه همه مردها عین همند ...

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()