خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
مرد !
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧
 

چاکر احمد آقا !

و همه مردهای مثل اون

.

 مردهایی که زندگی کردند ، سختی کشیدند ،

             شکست خوردند ، پیروز شدند ، 

 اشتباه بقیه رو نادیده گرفتند و بزرگوارانه بخشیدند ،

 

               زندگی رو با دست های خودشون لمس کردند ،

 

                حتی اگر بارها دستشون سوخته ، تاول زده ...

 

مردهایی که چشم هاشون پر از حرفه ،

مردهایی که مردی رو در صدای کلفتشون به نمایش نمی زارن ...  مردهایی که کلاس رو در ماشین و موبایل و خوش تیپی نمی بینن

مردهایی که شرافتشون کلاسشونه

 

مردهایی که حرفشون حرفه و قولشون قول ...

 

     مردهایی که  سر سفره دلشون آدم  زندگی می کنه ...

                        

                  آروم می شه ...

 

         بارها پدری می کنند برای کوچیک و بزرگ ...

            مردهایی که دستاشون دنیاشون رو ساخته

 ... حتی اگر همه ویرونه کرده باشن ساخته هاشون رو ...

اونها باز هستند ... وجود دارند ... می سازند ... چون مردند ... 

 

 یک مرد تمام عیار!

 

به همچین مردی باید گفت  مرسی که وجود داری

 . مرسی از حضورت

...  زندگانی او با شرافت و عناصر وجود او چنان درهم آمیخته شده بود

که طبیعت را توان این بود که به تمامی جهان بگوید

       او یک مرد بود او یک مرد بود . 

 

           دیگر همانند او را نخواهم دید .

.

.

 


 
comment نظرات ()