خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
خارج از محدوده
نویسنده : میترا - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧
 

.

اینکه می‌گویند ما ایرانی‌ها حافظه تاریخی نداریم حقیقتی ست ها !!!

این روزها فقط  کاپشن رییس جمهور توی ذهنمان برق می زند ! و معطلیم که ببینیم آیا خاتمی می آید یا نه ...

از هشت سال پیش هم فقط هجده تیر یادمان است و نهایتا قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و اینکه حرفهای اکبر گنجی چقدر می چسبید !

 کسی یادش هست که اولین موج سانسور اینترنت در ایران با دستور شورایی راه افتاد که رییس اش خاتمی بود ؟

کسی یادش هست که وحشتناک ترین جهش قیمت مسکن بعد از جنگ در دوره‌ی زمامداری خاتمی رخ داد ؟

کسی یادش هست که آغاز تبلیغات قوم‌گرایانه و نیرو گرفتن پان ترکها و پان عربها در زمان ریاست جمهوری ایشان بود ؟

کسی یادش هست سکوت خاتمی را در قبال فاجعه‌ی 18 تیر و تخلفات انتخاباتی ؟

 کسی این جمله‌ی خاتمی را یادش هست : "در ایران زندانی سیاسی نداریم" ؟!

.......

        خاتمی وهاشمی و احمدی نژاد و ... چه فرقی دارند

                 وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم ؟

                       یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ،

                      با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی

 

             یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی

        یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ،

                          با رتبه نخست جستجوی سکس در اینترنت ...

                   چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد ؟

من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد .

               بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند .

 دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا  بیست بشمرند .

 سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ،!

 چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند ... حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی !

 پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به پنل داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند 

.

 

ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم و شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است .

 هفتم : ایرانی ها شبها با هر که دوست دارند، یا خانوادگی بیایند بیرون از لانه هایشان .. حتی برای پنج دقیقه نشستن در یک فضای سبز .

 

هشتم : به جای دوازده النگو خریدن و در دست انداختن ، 

یک دستگاه دی وی دی پلیر بخرند و شبها تلویزیون دولتی را از آمریکا گرفته تا ایران نگاه نکنند ... یک فیلم  ببینند .

 نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ،

 جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنایی ، بازی برد و باخت و فتح قلمرو نیست .

 دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی بدهند چون به معنای ... نیست !

 یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند .

 دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست .

 سیزدهم : برای امام حسین فقط در(داخل) مسجد عزاداری کنند .

 به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای ( کتاب) بروند .

 

و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد .

 

 این سیزده مورد را رعایت کردن برای مدت هشت سال ، واقعا سخت است ؟!

.

************************************************************

.

پ.ن : باز هم خارج از محدوده وبلاگم بود ... دیگه 

 

پ . ن 1 : اگه دوستان گله نکنند  یه عکس خارج از محدوده تر هم  می گذارم 

اینجایی که فلش زده ((بابو)) اپراتور کرین هندی در بلندترین برج دنیا

.


 
comment نظرات ()