خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
چهارشنبه ها
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

.

من خوبم خبر خاصی نیست.

راستش موضوع برای نوشتن کم آوردم.

نه که حرف برای گفتن کم باشد ها، نه، فقط من این سکوت را ترجیح میدهم.

مدتیست که سکوت پیشه کرده ام.

باز هم دارم برای زندگیم تصمیم می گیرم. شاید اینبار این تصمیم گیری کمی زمانبر باشد . کلی فکر توی ذهنم برای خودشان جا خوش کرده اند .

نه من کاری به کار آنها دارم    و نه آنها کاری به کار من!!!!

 

*********************************

گفته بودند چهارشنبه روز سیدها است !!!!

ولی می گفت : امروز روز توست هر چی تو بگی هرجا تو بگی

..

دلم می خواست  در این هوای ابری، زیر این باران نم نم می رفتم قدم می زدم.

اصلا از اینجا نشستن، زیر این سقف احمقانه خوشم نمی آید.

دلم می خواست در این هوای ابری، زیر این نم نم  باران می رفتم،

یک جاده بی انتها و تا آخر دنیا رانندگی کنم.

اصلا این محیط بسته با پنجره های غم گرفته را دوست ندارم.

دلم میخواست در این هوای ابری، زیر این نم نم  باران، می رفتم توچال توی مه و سرما در حالی که بید بید می لرزیدم  سیگار می کشیدم و دودش را می دادم در  هوای تمیز بارانی مه گرفته .

دلم میخواست بروم کنارش بشینم، یا شاید هم بیاید کنارم بشیند و  ..... اصلا از این بو های پیچیده تو سالن در اطراف  خوشم نمی آید ...

دلم می خواست به جای اینجا نشستن و گاز گرفتن لبم، می زدم به سیم آخر و یکی از کارهایی که دلم می خواست می کردم.

اصلا از این همه ترس و عدم شجاعت، حتی در نوشتن، خوشم نمی آید.

...............................................

پ.ن.١ : باز هوا ابری شد و حال من دگرگون. حالم خوب، نه افسرده ام نه غمگین. فقط از اینجا نشستن خوشم نمی آید.

پ.ن.٢ : تعطیلات آخر هفته خوب بود. فقط دیشب   دوباره رفتم تو فکر. خودم هم میدانستم بی دلیل دارم   فکر میکنم، اما خوب دیگر!!!

**************************

داشتم فکر می کردم    باورهای شخصی دیگران برای ما مثل یک تابلوی روی دیوار است ....

اگر به نظرمان کج بیاید باید حتما صافش کنیم....

فرقی نمی کند که خودمان کجیم یا دیوار!!!!:  

حرف من این است :تابلوی عقاید آدم کافی است  که برای خودش صاف بنظر بیاید.

 تا وقتی رو دیوار دیگری کوبیده نشده و رو ی دیوار خودت است !

وقتی روی دیوار یکی دیگر با یک میخ گنده تابلویت را کوبیده....

                  کج نکوب!

جوری بکوب که هر دو یمان !  از دیدنش لذت ببریم !!!

.

**************************************

.

و اما باریدن.... 

من ابرهایی را دوست دارم که نه از روی وظیفه ...بلکه از ته دل ببارند....

چرا اگر ابری بخواهد شاد و بزرگ زندگی کند حق می دهیم به خودمان که بهش بگوییم کلفت و ....

چرا باید همه ببارند؟

از ابرهای بزرگ باران پر برکت می بارد...

اما ابر کوچک....تا به زمین برسد ...

بارانش بخار می شود !!!

 

.

 *********************************************************

.

آدمها دو دسته اند :

1-  دروغ می گویند که راست می گویند!

2 -  راست می گویند که دروغ می گویند

 دسته سوم و چهارمی هم نداریم:  .

 3 - دروغ می گویند  که دروغ می گویند ! خود به خود این گزینه منتفی است !

۴. راست می گویند که راست می گویند!!!!!

       مطمئن باش آن که می گوید دروغ نمی گوید .....۱۰۰٪ جزو دسته اول است !  

پس چانه نزنید لطفا! یک دسته را انتخاب کنید.

.

 ........................................................................................

.

و در آخر : این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند...

*******************************

 پ . ن : هه هنوز  ولی یادم هست که چهارشنبه ها روز سیدها است !!!

.


 
comment نظرات ()