خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
جای پای یک زن
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧
 

.

نوبت تو بود چشم بگدازی ...دشت زیر آفتاب ،گنجشک بر شاخه...

           من اما نه دور از تو پنهان شدم....

دشت و همه چیز را دیدی..

برای تو بازی تمام شد امروز جایی نه خیلی دور...

     جا پای رفتن زنی است...که پیدایش نکرده ای!!!

................................................................................

من ندانم که کی ام

من فقط می دانم

که توئی

شاه بیت غزل زندگی ام !

***************************************

 آخرین جمله رو نوشتم:  صدا می ماند . ماندنی تر از هر رد پایی ... پایان.  

از اون شبهای سرد   بود با چراغهای خاموش. نور خونه   کمی از کوچه می اومد, آخه گوشه پرده رو برای دیدن بارش باران از پی تیر چراغ برق کنار زده بودم. وای که من عاشق این صحنه م.

 

یادم افتاد از  فیلم قدیمی اسکروچ خسیس و کارمند بی چاره ش . رویا کردم دنیای واقعی رو توی اون  فضا.

دنیایی که شبح  خوبیها و پلیدیها می تونستن یک شبه آدمهای بد رو عوض کنن! 

 

 

یه نفس عمیق و یه شیرجه به عمق وجودم

        با چشمانی کاملا بسته...

صحنه های پراکنده و  محوی به سرعت از مقابل  چشمام گذشتن که نمی تونستم تفکیکشون کنم ... گمونم از 5 سالگیم بودن تا 30 سالگی.

 پکیجی از تمامی لحظه های خوش زندگیم. شاید تلنگری بود از اون شب   که:

           خانوم خانوما  زندگی باهات بد تا کرده!

 

 

می دونستم که حقیقت داره و اینکه باید با خودم فکر کنم ... به اونچه هست و هر آنچه می خوام که باشه. هر از گاهی بد نیست تو خلوت شبانه  خودتو مرور کنی.

 

 

بعد از کلی تاب خوردن   , فکر و موزیک فهمیدم من چیز زیادی از این دنیا نمی خوام. فقط حس امنیت...و عشق ...

یه هاله ای که احاطه ت کنه و بهت اطمینان بده که هواتو توی این دنیای وانفسا داره ,

که خب کم چیزی هم نیست! حسی که بودنش انگیزه باشه واسه خیلی چیزها.

واسه پیاده روی توی یه شب برفی, خیس شدن زیر بارون , کار کردن, ریسک,  سفر, تحول,  عاشقانه ها  و در نهایت زندگی.

آره خب... هر آدمی واسه بودن و موندنش انگیزه می خواد.

به انگیزه بودن و موندنم فکر کردم ... به انگیزه اسکروچ قبل و بعد از اینکه خواست عوض بشه...

به انگیزه یک زن ...

                  یک مرد !!!!!

چه بسا هر کدوم از ما آدمها انگیزه  بقای یکی دیگه باشیم در حالی که کاملا بی خبریم.

خوب می شد اگر انگیزه ها میدونستن که یکی تمام امیدش به اونهاست.

گفتم خوب می شد... میدونم که همیشه اینطور نیست.

یه جا خوندم که یک نگاه گرم میتونه جون آدمی رو که به آخر خط رسیده نجات بده. باورت میشه؟

 هیچ به این فکر کرده بودی که نگاهت , کلامت و بودنت چه معجزه ای میتونه باشه؟!

  

 

یه چیزو میدونی رفیق؟

 گاهی زیادی شکننده میشیم,به تلنگری بندیم که بشکنیم و شاید هم بارها شکسته باشیم!!!

درست مثل یک چینی بند خورده...

باید انگیزه هامونو بشناسیم.

از واقعی بودنشون مطمئن بشیم تا یه روز ...یه جا, تمام دلخوشیهامونو به همراه قطره های اشک رها نکنیم و نشکنیم.

کاش اگه میدونیم که انگیزه کسی هستیم

کمی از خودمون بگذریم

چرا که قطعا انتظار همین گذشت رو از دیگری خواهیم داشت...

 

 

تمام.

.

******************************************

پ . ن : کسی که بینی اش را به دست جراح زیبایی می سپارد با بینی اش مشکل ندارد

              با جهان بینی اش مشکل دارد!

زیبایی در مشت توست...کافیست مشتت را باز کنی...

.

 


 
comment نظرات ()