خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
این دل
نویسنده : میترا - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
 

.

وقتی سمت چپ سینه ات درد میگیره و میزنه به دستت

 تازه میفهمی که یه بچه شیطون و بازیگوش با سنگ میخواسته بزنه به گربه روی دیوار و اشتباهی خورده به شیشه دلت و اون رو شکسته

 تازه میفهمی چقدر حساس شدی

 تازه میفهمی چقدر زود رنج شدی

 تازه میفهمی چقدر سخت شده

 

                     و این تازه ها هی تازه تر میشه

 درد های قدیمیت ، دردآور میشه

                خیلی راحته سنگ برداری و بزنی ؟؟؟

آخه میدونی چیه؟

 چیزی که توی خودم گم کردم و هنوز پیدا نشده نباید در دیگرون بگردم و دنبالش باشم

 

پارسال برام درد آور بود و لبم خندون

 امسال هم برام سخت شد هم درد آور

 البته ...

 

اصلا بیخیال

 

 بازم هم البته

                 خدایا ممنونتم که غم رو افریدی

 

آخه چطور میشد بدون اون زندگی کرد؟

 آخه بدون اون سر روی شونه های کی بزارم و با هم گریه کنیم؟؟؟

            خدایا  دمت گرم

 ای ول داری

  حالا میخوام برای مدتی این خونه گنجیشکی  دل رو تعطیل کنم

 و پشت شیشه هاش روزنامه بچسبونم

 میخوام با فرچه و سمباده بیفتم به جونش

 

دوده هایی که با سختی ها و دلگیری ها چسبیده به در و دیواراش از بین ببرم

 میخوام بزرگترش کنم

  که اگه بازم اون بچه بازیگوش اومد و شیشه اش رو شکند خودم نشکنم و دلم گرم باشه

 و هوای سرد و دلگیر بیرون گرمای وجودم رو یخ زده نکنه

              نمیدونم یا باید کسی رو راه ندم؟؟؟

 خودت بگو

 میشه بهم یاد بدی چکار کنم؟

 من بلد نیستم

 تو بگو

 اصلا بیا خودت خرابش کن از اول بسازش یا هر کاری که خودت میدونی

 به نظرت رنگ بزنم به این دل زنگ زده ؟

 اون وقت دل ساده من رنگی میشه؟!

 اون وقت صفای خودت رو چکار کنم!؟

 بزارمش توی یه گلدون کنار گلخونه یا گوشه سه کنج دلم؟!

 راستی عطر وجودت رو از کجا بخرم؟؟؟

 بوی اسفند رو دوست دارم

 خودت میدونی برای چی

 خب زود تر شروع کن که دیگه طاقت و تحمل این درد رو ندارم

 .

پ ن : این دل برای تعمیرات تعطیل می باشد!

پ ن 1 : من به دنبال کسی میگردم .....که پر از قطرات  زلال زندگی است  .....

.

 


 
comment نظرات ()