خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
گفتن حق
نویسنده : میترا - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
 

.

ستیز من تنها با تاریکی است و برای ستیز با تاریکی،

 شمشیر به روی تاریکی نمی کشم،

                               چراغ می افروزم...

***********************************************

پس از سالها بی قراری ...  من شکفتم ! "

احساس میکنم دارم گشوده میشوم ..میشکفم ...پوست میاندازم ..قالب عوض میکنم ...

بناهای قدیمی رو خورد میکنم !!

چه لذتی دارد شکستن و خرد کردن قالبها ..چه حس قشنگی را در وجودم زنده میکند ..

حس زیبای زندگی را ...جاری بودن را ...تغییر کردن را 
یک دوره ای دوست داشتم از آسمان و پرواز و فرشته ها و کائنات بگویم و دنیایم را آن
جا بسازم!

شاید زندگی در یک بعد دیگر زیاد ملموس نبود اما زندگی در این دنیای خاکی برای تک تک مان قابل لمس است ..چون داریم تجربه اش میکنیم ...باهاش نفس میکشیم ...روزمان را شب میکنیم ..دقایق عمرمان را پشت سر میگذاریم . آنقدر در جریانش غرق شدیم که قدرت و هیبت آب دارد ما را می برد

 آن هم بدون اینکه از این جاری بودن احساس سرور کنیم ، لذت ببریم !
به واقع لذت بخش و زیباست !
کافی است یک آن حس کنی جریانی هست و تو در آن شناوری . آن وقت است که این حس قشنگ سرشارت میکند ...ازش لذت میبری و سعی میکنی به خودت فرصت شنا کردن بدهی ..

سعی میکنی یک جاهایی بیای بالا و از آنجا نظاره کنی ...

سعی میکنی از آن بالا موانع را در خودت ببینی و دریا را آن جور که هست بپذیری و دوست داشته باشی ..

دریا دنیای وجود ماست !

یا شاید هم دنیا دریای وجودیست!

نمیدانم فقط اینکه هرجور هست :
هر از گاهی آرام و زیبا و دوست داشتنی است


و گهگداری مواج و طوفانی
میدانی وقتی بزرگ میشویم و افکار و خیالات جور واجور در ذهنمان می آید یادمان می رود که این بزرگ شدن ،

 این تغییر کردن و ساختن فقط مال بچگی ها نیست ...آن موقع اگر بچه بودیم و با روند طبیعت پیش می رفتیم ،

 حالا بزرگ شدیم و این ما هستیم که باید آستین  بالا بزنیم و برای ساختن وجودمان قصد کنیم .

 اگر خواستی و از نو ساختی میشود  به آینده این قوم تبعیدی امید داشت و گرنه سالها میگذرد و همچنان همه منتظر هستند تا یکی بیاید و تغییری ایجاد کند !
منشا این تغییر از کجاست ؟! این فضای مسموم را چه جوری میشود عوض کرد ؟ موج آرامش و اطمینان قلبی را چه جوری میشود خلق کرد ؟میشود به داشتن چنین فضایی امید داشت ؟
ماها کجای این جریان ایستادیم ؟ چی باعث میشود هر از گاهی بیدار و هوشیار شویم ؟
دیدی وقتی درون آب هستی ، موجی می آید و سیلی به صورتت میزند و اون وقت است که یک آن هوشیار میشوی و دوباره به خواب میروی تا موج بعدی و سیلی بعدی و بازهم فراموشی و یک روند تکراری و خسته کننده ...

پرنده باش !

بر فراز دریای وجودت پرواز کن تا خوب موانع و سنگلاخ ها را ببینی و برای برداشتنش خیز برداری .
پرنده باش تا از بالا نگاه کنی و حس قشنگ پرواز را بچشی ...

نگذار سیلی های روزگار از خواب غفلت بیدارت کند ..

هوشیار باش و با درایت دنیای درونت را فتح کن تا دنیای بیرون تغییر کند !
وقتی روح پرواز در وجودت رخنه کند فرق نمی کند انسان باشی یا پرنده ...

مهم این است که عشق در وجودت جاری شود و روح زندگی را   در قلبت زنده کند... .



.***********************************************

پ ن : گفتن حق، دوستی برایم باقی نگذاشت

.


 
comment نظرات ()