خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
 
نویسنده : میترا - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
 

بذار از داغی دستای تنهات بگيره حرم گرما بستر من بذار با تو بسوزه جسم خستم؛ ببينی آتش وخاکستر من؛ تو ای تنها نياز زنده موندن؛

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پيرهنی رنگ محبت اگه خواستی بيايی ديدن من

که من بی تو نه آغازم نه پايان

تويی آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احساس شيرين؛

بشه بی تو غم فرسودن من


 
comment نظرات ()