خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
فعلا
نویسنده : میترا - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
 

 

آمده‌ام که فقط بگویم: خداحافظ... فعلا" !!

آن‌قدر خسته و دلشکسته‌‌ام که دیگر حتی نمی‌توانم ادای ِ زنده‌ها را درآورم... همه‌ی این مدت ادای ِ زنده‌ها را درمی‌‌آوردم... بی هیچ پناه و تکیه‌گاهی... چرا به خودم دروغ بگویم...؟؟؟ دیگر نمی‌توانم...

کاش "تمام" می‌شدم...

کاش "تمام" می‌شدم...

کاش "تمام" می‌شدم...

این روزها عجیب مطمئن شده‌ام که خداوند یک قانون را برای خلقتش جا انداخته است... می‌بایست کسی که روحش و قلبش می‌میرد، جسمش هم بمیرد...

     می‌بایست دیگر نفس نکشد این شبح سرگردان... اشتباه کرده است... مطمئنم... این را هر شب لابه‌لای هق هق گریه‌هایم تکرار می‌کنم...

اشتباه کرده است...

اشتباه کرده است...

اشتباه کرده است...

حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم سال‌های سال است کسی را نداشته‌ام... حالا خیال هم نیست...

هیچ شعله ای هم نیست... ایمان هم نیست... خدا هم نیست... امید هم نیست... انتظار هیچ حادثه‌ای هم نیست... هیچ...

 

فکر می‌کنم "آخر ِ خط" که می‌گویند همین جاست...

 

 

حال ِ این روزهای ِ من نیست... حال ِ این روزهای ِ من خیلی بدتر از این حرفهاست...

 

 

...

و...

خداحافظ...

  تا روزها و روزهای بعدتر که نمی‌دانم چه معجزه‌ای باید بشود تا دوباره "باشم"...

......................................................

.

پ ن : کلِ من و دنیام و خلوتم، سر  جمع یه فُرغون بیشتر نیست؛  اونوقت سر همین هم دعواست!

پ ن 1 : دارم شبیه کسی می شم  که تو روباهام داشتم. .دارم شبیه شاهزاده خانم قصه هایی می شم  که ننوشتی

..................................................................................

هر چه در قلبم هست....برای تو!   می خواهی قلبم را فتح کنی ؟ بیا....

هرچه در قلبم هست را به تو می بخشم...همه اش را

فقط...یادت باشد.....دلم را که می گردی.....جز یک مشت غرور چیزی پیدا نمی کنی!!!!

عشق که سهل است.....باور کن من حتی امید هم ندارم که از من بگیری!  

....قلبم را بردار و ببر....بدون قلب راحت تر زندگی می کنم!

  بگذار بی سایه باشم.

.................................................................

قراربعدی ما ... تالار مردگان 

اولین پنجشنبه ای که نیستم

نه گل

نه گلاب

نه خیرات...

تو را  نمی خواهم  .... که پای هیچ یک از قرارها نیامدی....

............................................................

            سپردم خودم را به جادوی تنهایی !!!!!

 

 

 


 
comment نظرات ()