خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
دوباره من شدن
نویسنده : میترا - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸
 


   خراب چشمهای تو شدن کار آسانی ست !

                        دوباره من شدن سخت است ! 

       چاله و چوله های قلبم هر روز عمیق تر می شوند و من به اندازه یک عمر خاطره بافی به غلط کردن افتاده ام !

    به حلول آخرین آیه هم شک می کنم ! باور ز خمی من ضجه می زند زیر بغض همه اعتقاد های مد فون شده ام ! 

   به اندازه توبه های گاه گاهم از خدا جا مانده ام !

        گاهی به یاد تو می افتم وسط هزار و یک فکر خرابی که به سرم می ند وسط زمزمه ها ی هذیان وار آخرین بوسه  ! 

       وسط خند ه های کشیده ماسیده بی قاب   با گردنی  کج  از روی استیصال که  مرا می کشد تا اندیشه هایم بیش از این خودشان را به دار نکشند وسط رویش یک حس دیگر در کنج زنانگی روهایم !

       گاهی به یاد تو هم می افتم وسط دغدغه های بی همز بانی  !

       درشت ترین آرزو ها را از دریای خیال تو گر فته ام و شیرین ترین خیالها یم را صدقه دا ه ام جای نذر هایی که باید ادا شود !

هنوز از عاشقانه خلوتم می ترسم چند صفحه آخرش را نخوانده ام !

    چند ماهی میشود که شعر هایم را پیشکش کسی نمی کنم ...

   نا آرامی دستهایم و روز های بی حوصله بی طاقت مجال خاطره بافی را از من گر فته اند ! همه عاشقانه های کتابخانه ام را مد فون کرده ام پشت قفسه کتابهایی با جلد هایی زیبا   تا بیش از این کسی من را از تنهایی هایم نشناسد !

     هیچ دوست داشتنی دیگری را دورو بر چشمهایم نمی چینم

      همه قابهای سر وته و عکسهای پنهان و لباسهای در کمد گاهی تورا به یاد من می آورد !

          انگار در نبودنت بیش فعالتری از بودنت !

     دوباره خیال سمج تو به جانم افتاده است و من تو را مثل  یک معمای هزار تکه می چینم در ذهنم و هزار بار می چینم و دوباره تو نمیشوی !
باز میچینم وسط هزار و  یک دغذغه روزانه می چینمت ...

چرا آن گوشه از قلبم که یک تصویر ابدی از تو را دارد برای مغزم هیچ پیغامی نمی فرستد !

      همه مسیر ها به منطق وارونم بلوکه شده اند و من هنوز در دسترس نیستم !

          و من هنوز در هزار توی خیال فیلتر شده ام !

       راه را گم کرده ام تا رسیدن به خانه اول ! 

      مثل یک فراموشی ابدی ، ترسناک شده ام !  و میان همه روز مر گی هایم تو را به خاطر می آورم  

        تو هم به نقطه ها نمیرسی !

                           شعر هایم همه سیاه میشوند!

          یک پای عشق همیشه می لنگد آنجایی که یا من تو می شود یا تو من  !

           یک پای عشق همیشه می لنگد وقتی  که در چشمها  هیچ تصویر آخری از تو جا نمی ماند !

یک پای عشق همیشه می لنگد! وقتی که در قاب چشمها   جا نمیشوی !

                   یک پای عشق همیشه می لنگد




 
comment نظرات ()