خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
هوا رو از من بگیر
نویسنده : میترا - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
 

 

             نمی دانم هنوز...

            صبح تمام تو را پرسه زده بودم...عجیب بود که می دیدم تمام لحظه هایم بدون ذره ای مقاومت به مالکیت من  در آمده اند...

              اینقدر خودم را دور زده بودم و اینقدر تو را دیده بودم که دیگر گمان می کردم خودم نیستم...پریشان بودم...اضطراب نوزادی بود که در همان دم دمان صبح از بطن اندیشه های من زاده شد...و من آرام آرام دست هایش را گرفته بودم و پیش می بردم...

           ...شاید...ترس از باختن در قمار ثانیه هایی که تازگی ها با هزار دوز و کلک دست و پا کرده بودم...

           و با آن سر نابسامانی روزگارم شیره می مالیدم...آری...همین است...ترسیده بودم...از جریان تو که آرام آرام به دارایی احساس هایم شبیخون می زد...

         گاهی دستی می کشیدم روی بی تابی هایم...می خواستم با ترفند هرچه که باشد آرامش نگاهم را به چنگ بیاورم ...

                   واااای...چه حس بدی ست وقتی می بینی که داری سر خودت را کلاه می گذاری...و من دقیقا داشتم برای اعتقاداتم نقش بازی می کردم...و چه ناشیانه هم به میدان آمده بودم...

           می ترسیدم از اینکه این همه جلوی چشمان افکارم وول می خوری...می ترسیدم یک لحظه به خود بیایم و ببینم همه حس تو مثل حس کودکی بازیگوش است که این روزها هوایی بازی با من شده است...

            بگذار بگویمت  که تمام ردپای تو را می دزدیدم...

         اما اینقدر سربه سر نشانه هایت گذاشتم که ناگاه چشم باز کردم و دیدم دارم خودم را تاراج می کنم که شاید نفسی بیشتر از تو بر لحظه های من بدمد...

           شاید چشم هایم را بسته بودم و لمس نمی کردم حضور ممتد تو را که اینقدر رها در همه من جاری بود...

          و اینگونه بود که تمام روز را پای قمار لحظه هایم   نشستم...

        قمار لحظه هام که نه...قمار خودم...یک روز را باختم...

            کاش فقط یک روز بود...به اندازه یک روز خودم را باختم...کاش فقط خودم بودم...به اندازه یک روز تو را هم باختم...

          و کاش فقط همین ها بود...به اندازه یک روز عشق را باختم...

                 واااای...به اندازه یک روز عشق را باختم...و این فاجعه ای بود به اسم دیروز...راستی  ؟؟؟

 پ ن : و همین بس که مرا وسوسه کردی باشم دست کم در یادت !!!!

 

           ---- هوا رو از من بگیر .... لبخندت رو نه ! -----

 

 


 
comment نظرات ()