خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
برای دلم دعا کن
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
 

ای کاش یک روسپی بودم: بدنم را به مشتری عرضه می‌کردم و در عوض پولی می‌گرفتم،نه یک عرضه‌کننده روح و جان،زنی که دل می‌بندد،عاشق می‌شود و از قسمتهایی از روحش،احساسش و جانش می‌گذرد،و در مقابل...

برای روزهایی که از شبش دلم مثل الان می‌باره ... دعا کن!!

             برای دلم دعا کن

                   دلم به خدا گیر داده...

               خدایی که گریه‌های مرا تاب میاره

                       و شاید هم باید بیاره

                      دلم هی بهانه می‌گیره

                              دلم هی تند تند می‌شکنه

             دلم نمی‌فهمه که هیچ جای این دنیا دستش نیست،

            دلم داره یادش می ره ، همه چی رو !

     دلم کم کم بهانه‌های کوچک خوشبختی را هم یادش می‌ره ...

                                  دلم می‌لرزه ...

 

نترس تازه دیوانه شده‌ام  ... هنوز نیمی از یادت در یادم هست

 

             سکوت علامت آرامش نیست همیشه!

یه چیز باربط:
ساعت‌های گریه و هم آغوشی و دلتنگی می‌شود:
 "دلم، گلم، حرمت نگه دار که این اشک‌ها خون‌بهای عمر رفته من  است"  حسین پناهی


یه چیز بی ربط:
"نامه‌ام باید کوتاه باشد، ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می‌نویسم
               حال من خوب است اما تو باور نکن"
 

یه چیز دیگه:
می‌دانی وقتی نخواهی حتی بقیه‌اش را بشنوی، بغض دلتنگی‌ها تا ساعت‌های بی عقربه باز نمی‌شود ...

******************************************

1- مولانا براش سوال بود که "  کیست در دیده که از دیده برون می نگرد " اما من واقعا موندم که واقعا اون کیه در من که ضربان قلبم رو تنظیم میکنه ؟ گاهی با ریتم منظم یک و دو میکوبه روی جاز ! گاهی هم هوس پینک فلوید شدن میکنه وگاهی هم فکر میکنه بیژن مرتضویه آنچنان آرشه کشی میکنه که قلبم میخواد از دهنم بزنه بیرون .

 

2- کل زندگی من در زمانی چند دقیقه ای ، پشت شیشه های بخار گرفته گذشت است ! باقی روزها را من در خاطره شایدم کابوس آن چند دقیقه زیسته ام ...


 

3- من اصلا نمی خندم این روزها .... کلاً میگویم ! 


 

4- هیچوقت به خودکشی فکر نکردم ولی نمیدونم چرا وقتی برج میلاد رو میبینم دلم میخواد چشامو ببندم و سقوط آزاد رو حس کنم . پخش شم زمین . بعد یه شیردل بیاد گوشت متلاشی شده ام رو با یه کاردک جمع کنه بریزه تو یه کیسه ببره واسه خاکسپاری . آخه از بس که دچار وسواس شدم دوست ندارم وقتی قراره لخت و پتی در حضور اونهمه چشم شسته بشم سایزم بالای 36-38 باشه !

 

5- اون شعری که میگه : " سینه تاریک من ، سنگ قبر آرزو بود "امروز همه اش تو مغزم زمزمه میشد . همینطوری الکی !

 

6- چیزی به شروع پائیز نمونده و من همیشه در پائیز یا عاشق ترم یا دلتنگ عاشق تر بودنم !

 

7-   حالا نمیدونم اصلا برای چی بنویسم !


 

8- یادم میمونه .  یه مردی 8 سال دنبال زنی که عاشقش بود می گشت 8 سال !!!! بعضی وقتا  ... !

 

9- دوست دارم ببارم . اونقدر که تموم بشم ... تا آخرین قطره . بعدش همه بیان بیرون از خونه هاشون یه نفس  سطحی بکشن و با لبخندهای مضحک به هم بگن : " بارون خوبی بود . بعدش هوا تمیز شد " ... 

      . دلم خواب بی کابوس میخواد ...

 

                "من فـــــکـر نمی کنم پس هســـــــتم"

 


 
comment نظرات ()