خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
پراکنده گویی های نیمه شبانه ام
نویسنده : میترا - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
 

 

دلت رو  به چی خوش کردی؟  به کسی که هست و می خواد که نباشه؟ به یه فنجون قهوه تلخ و گم شدن در طنین صدای  ؟ به کشدار شدن لحظه هایی که میدونی سرابی بیش نیستن؟  هان؟... به کدومشون؟ سرخورده شدی؟  آره میدونم ... کم آوردی. خسته ای از تکرار لحظه های این زندگی ...  از  ز...ن...د...گ...ی

- خیابان، جای بوسیدن رد و نشان نیست. «قدم‌‌گاه» ندارد؛ آسفالت است و هی چراغ قرمز، هی چراغ قرمز. حالا وای به روزی که کلید عوض کردن ِ این چراغ‌ها، افتاده باشد دست نااهل...

خدا را شکر ظاهرا من گاهی دردهایی عظیمتر از پول و کار و شهرت و... دارم  پس هستم!!!!!!

 - راستی بفرمایید زندگی...

باز هم فکری داره سرک می کشه تو تنهاییم.هلش می دهم به عقب و می گویم : تمـــامش می کنی آیــــا؟

- تصمیم گرفتم بی همبازی بازی کنم! بی همبازی! و کشف لذت تنهایی مرا یاد همان روزهای دوچرخه سواری می انداخت! سرعت دیوانه وار پا زدن... می ارزید! تنها دویدن، تنها پریدن، تنها فکر کردن...

اعتقاد دارم هر دو (دوست داشتن و دوست داشته شدن) دو خصوصیت انسانی است!  ولی باید صادقانه اعتراف کنم که انسان توانا و توانگر دغدغه ی دوست داشتن و عشق ورزی دارد و انسان ناتوان و فقیر ! بیشتر دغدغه ی  دوست داشته شدن و من هم همیشه رای ام به توانگری بوده!  شاد ، عاشق و  ! بی دغدغه ی دوست داشته شدن ، غرق در لذت دوست داشتن...

- مدرک و تحصیلات تا زمانی که به میزان دانش انسان مرتبط نباشه فقط یه کاغذه و به درد ناظرایی میخوره که خودشون هم از اون سنخ هستن. پول و مقام هم همین وضعو دارن. اگه احمدی‌نژاد تو گرمسار آهنگریشو ادامه میداد و گول زرق و برق مقام و جایگاه رو نمیخورد شاید خیلی کمتر از اینا حقیر و بیچاره به نظر میرسید. اگه فلان استاد و فلان کسی که یه شبه پولدار شده و .... زندگیشونو بر اساس هارمونی و همسازی با درونشون پیش میبردن به احتمال زیاد زندگی با بدبختی کمتری داشتن. اینکه چرا نمیگم خوشبختی ...  دلیل داره.

 

  میگن عرق سمهای بدنو می کشه بیرون ، با خودم فکر می کنم کاش جائی بود که عرق می کردیم و همه خاطرات بد، که مثل زهرند ، از بدنمون در میومدن ...

-      خیلی دیر کردی!

- گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!  اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه , هیچی....

.....

 

 - چشمانم را میبندم و در سیاهی افکارم به دنبال نوری میگردم که همیشه در گوشه ای منتظر است ...

- میتونم یه ذره غر بزنم ؟ اصلا این روزها رو دوس ندارم . راستش کلا مرداد ماه رو دوست ندارم . میونم هیچوقت با مردادی  جماعت هم خوب نیست . نمیدونم چرا  . امان از ترافیک  . امان از ازدحام !  فریاد از گرونی و جیب بری ! فغــــــــــــــان از سایز ...  هر چی لباس خوشگله سایز این دخترهای ملخی شکل پر وزن دوختن انگار !!! خلاصه اصلا هیچی رو دوس ندارم این روزا ! واسه همین دلم نمیخواست بنویسم . اما این پیمونه اونقدر پر شد که در این لحظه لبریزه !!!

 

-  امشب دلم می خواد چیزی نگم ولی تو گوش بدی و بهم نشون بدی که شنیدی!

 


 
comment نظرات ()