خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
با تو بودن نتوانم ... بی تو بودن نتوانم
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
 

 یادم باشه که :

امشب تو خلوت خودم  از اون شباس که خرابم

       ازاون شباس که دستام با دستات بازی می کنه

  امشب از اون شباس که  من می برم  ولی بازی رو ...

         و تو می بازی ... دلت رو نه بازی رو !!!

امشب از اون شباس که می خوام برام حرف بزنی

       حرف بزن برام  ... چون قلبم نوازش می خواد

      امشب از اون شباس که تا سحرگاه  

                      دوستم داری ...

پ ن : راستی این بی پولی هم بد دردیه ها  ...

    چی می خواستم بگم ؟    آهان قرار بود برم و گم و گور بشم

  ولی یه حرفی مونده بود    اونم درباره بی پولی بود

    بی معرفتا حقوق مهر رو ندادن  چاره ای هم نیست مجبوریم بفروشیم

    چی مثلا ؟    چیزی ندارم جز غم و رنج که اونم خریداری نداره

     ولی  حرفم درباره بی پولی هم نبود ...

 

       از اول  هم حرفی در میون نبود  گفتن این حرفا حرفی به میون آورد

     

         م عزیز !   نمی خواستم اسمی ازت ببرم ولی خودت مجبورم کردی

     حرفهای هر روزت رو می زنم به دیوار ذهنم و هر لحظه مرورش می کنم

      تو نمی دونستی که : حرفهات زیستن می آفرینند !

      تو نمی دونستی که من می ترسیدم از بی خودم بودن  و من بی خودم شده بودم برای همین       

         می ترسیدم  می ترسیدم از با تو بودن ... از بی تو بودن ...

        این روزها هر چند وقت یکبار خاطراتمو گردگیری می کنم

     

      ولی اونایی که دردآورتر بودن و بیشتر بهم آسیب زدن رو بیشتر برق می اندازم

 

      راجع به اشکم گفتم  می دونستی که تو .... 

  دیشب اشک اومد به خوابم. گفت قهری با من .  

   گفتم مگه میشه با آشنای دیرینمم..... ؟!  گفت گله دارم . پرسیدم چرا؟

   نگام کرد و گفت اون کیه که تو رو از من رونده ؟

   خواستم  آزارش نده ...  به دروغ گفتم گریه می کنم  خواستن توانستن است .... 

   باز هم اشک به کارم  نیومد    دست به دامن پیاز شدم !

             امان از بی پولی ....

  

 پ ن 2 : یه روزی که میدونی پسش یه دلتنگی بزرگ توی راهه...یه روز که شمارش معکوس یه دوری ِ نزدیکه ... ولی تو آرومی...فقط از لحظه های پاییزیت لذت میبری...

        هوای دلتنگی رو به دنیات راه نمیدی چون میدونی خودش به زودی از راه میرسه.


 
comment نظرات ()