خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
تمام
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸
 

این روزها  ابر شده ام انگاری،

              باد که می خورد به تنم، باران می آید!

 من این سکانس را دارم برای خودم مینویسم!

لطفا" تو نخوان!   احساساتم تصمیم گرفته‌اند دیگر با آدم خودخواهی مثل تو کاری نداشته باشند !   تمام!


 
comment نظرات ()