خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
یک حس دیگر
نویسنده : میترا - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
 

 

  می خواستم توی لحظه ها زندگی کنم که خراب شد همه لحظه هام ....

شانه ای می خواستم  برای گریستن

و فضایی پر از سکوت !  برای لبریز شدن از ناگفته ها

فقط یک حس   ... حس زیبای آرامش ابر بعد از ریزش باران

               از من دریغ نکن !

...

یک حس دیگر  

شانه ای یافتم برای گریستن  و فضایی پر از سکوت

و لبریز شدم از ناگفته ها    فقط یک حس

حس زیبای آرامش ابر بعد از ریزش باران

               دریغ نکردی !

                 همۀ من مال تو

      پ ن 1:   ... با صدای خوب تو حرفها دارم ...

  پ ن 2 :  نمی دانم آیا لحظه ای خواهد آمد که  "یک قدم به فتح ِ همه ی "من" توسط "یک نفر فاصله باشد !!!

      کسی که خیلی شبیه ِ سایه ی کودکی هایم روی دیوار است، وقتی دستم را روی ِ صورتش می کشیدم تا جای ِ چشم هایش را پیدا کنم!!!


 
comment نظرات ()