خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
اکنون بی توام
نویسنده : میترا - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
 

 

             م عزیز !     چقدر دزدیدن نگاه  از چشمان تو  لذت بخش است.  گویی  تیله ای  از چشمم به دلم می افتد. ... 

        خط خوردن ...   خط خوردم؟؟؟    م عزیز ! من ترسیدم ار بی تو بودن ، و اکنون بی توام !     بگذار ساده بگویم دلم هوایی شده ...

             م عزیز !  تو بودن رو برای من قابل تحمل می کنی  ؛ پس حق داری اگه بخوای بمونی !!!

        خدایی که صلیب را روی دوش مان گذاشته توانایی بالا کشیدنش را هم داده  ... و من فقط درد صلیبی را حس می کنم که روی شانه هایم سنگینی می کند  . دیگر رمقی نمانده برایم .. . متاسفم که به دور از تمام دغدغه های این روزها ، دغدغه های خودم را دارم . متاسفم برای این پراکنده گویی های شبانه ام  ...

              گفتی : دنیا به کام هست ؟ گفتم : آره هست . چرا نباشد عزیزم  ؟ ...
راست ترش را بخواهی نبود . نیست . دنیا هیچ وقت به کام من یکی نبوده .  این روزها زندگی هی بنای ناسازگاری می گذارد با من . می خواهد لجم را در آورد . من اما موذیانه لبخند می زنم . نمی داند چند وقتی ست که تمام دنیا به ... مم هم نیست . با خودم می گویم  : از چیزی مایه بگذار که داشته باشی !   سعی می کنم رنگ چشم هایت یادم بیاید .آخ که چقدر دلتنگ تمام لحظه های با تو بودن هستم !

            م عزیز !  من از این پس می خواهم یک نفس بمیرمت از عشق ....


 
comment نظرات ()