خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
بوف كور
نویسنده : میترا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥
 
آنچه  که زندگی بوده است از دست داده ام، به درک ، می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند ، می خواهد هفتاد سال سياه هم نخواند،  من فقط برای احتياج به نوشتن -که عجالتا ضروری شده است - می نويسم .

من محتاجم، بيش از پيش محتاجم که افکار خودم را به موجود خيالی خودم ، به  سايه خودم ،ارتباط بدهم . اين سايه شومی که جلو روشنايی پيه سوز روی ديوار خم شده است و مثل اين است که آن چه که می نويسم ،به دقت می خواند و می بلعد. اين سايه حتما بهتر از من می فهمد! فقط با سايه خودم خوب می توانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ،  فقط او می تواند مرا بشناسد ،او حتما می فهمد ...می خواهم عصاره ،نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سايه ام چکانيده ، به او بگويم : اين  زندگی  من  است ! 

                                           بوف کور /صادق هدايت


 
comment نظرات ()