خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
كاش ...
نویسنده : میترا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥
 

کاش گاهی سفره دلمان را برابر اهلش میگشودیم و دلمان را با خنجر حسرتها سفره نمیکردیم , عبرتها را و عشرتها را و حسرتها را خوب شناسایی میکردیم و بعضی لحظات دلمان را از جایگاه دلاوری به دلبری تنزل میدادیم....... مداد گفتارمان را کمی جا به جا میکردیم , آن موقع همه چیز زیباتر میشد و رنگها دیگر کدر نبود تا کدورت بکاریم,دوری را دور می انداختیم و از گذ شت نمی گذشتیم , نیرنگ را کمی کوتاه میکردیم تا رنگ داشته باشد ...و در این حال بر حریم دل راه میافتیم و محرم میشدیم و حرم دل را برای ورود فرشتگان آسمانی آذین میبستیم و آیین مهر را فریاد میزدیم............ ......... .....

هیچ دقت کرده ای ؟ تفاوت میان محرم و مجرم چقدر است؟

هیچ دیده ای؟ تفاوت میان محبت با محنت چقدر فرق است؟

هیچ دیده ای ؟ میان مراحم و مزاحم......میان خواب و جواب؟

میان لعنت و لعبت چه؟

و............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... ....

اگر درست نقطه بگذاریم خیلی چیزها درست میشود ............ ....

 

گاهی فقط یک نقطه ....نه بیشتر.....


 
comment نظرات ()