خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
حالا كجا هستي ؟
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
 

لحظه هاي تاريكم را با نور مهربانيت جان دادي ...

حالا كجا هستي ؟

دستانت چه مي كند ؟

دستي كه مضرابش نوازشي است و هر تار جان مرا به سرودي تازه مي نوازد

و آن چشم ها كه ...

پيش از آنكه نگاهي باشد ... تماشايي است ....

من ماندم

ما مانديم و به تماشا نشستيم ... دروغ را ...

نگاه كن

چه بزرگوارانه سر در پاي تو نهاد

آن كه

مرگش ميلاد پرهياهوي هزار شهزاده بود ...

احمد شاملو


 
comment نظرات ()