خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
نامه
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٥
 

سلام

 

 

 

صبح روز چهارشنبه هشتم24 آبان ماه یک هزارو سیصدو هشتادو پنج

 

قبل از هر چیزی روز خوب و شادی رو برات آرزو میکنم و امیدوارم که در کارهای امروز موفق باشی. نمیدونم از کجا باید شروع کنم هر بار که میخواستم برای تو نامه بدم میدونستم که باید از کجا شروع کرد و خیلی خوب نامه رو پیش میبردم تا انتها، اما این بار خیلی فرق میکنه یادم میاد خیلی وقت پیش یه جایی خوندم که نوشته بود: عشق ایستادن زیر بارون نیست تا هر دو خیس بشیم بلکه عشق یعنی زیر بارون برای دیگری چتری بشی و اون نفهمه که چرا هیچ وقت خیس نمیشه، خوب این تعبیر قشنگی بود و من میخوام همون چتر برای تو باشم، برام خیلی جالب بود چون از همین بارون از همین آسمون و خیلی چیزای دیگه تعبیرهای متفاوتی میشه: مثلاً گاهی میگیم آسمون هم دلش گرفته و داره گریه میکنه و گاهی میگم من هم دوست دارم چون تو زیر باران راه برم و یا اینکه میگم اگه زیر بارون راه بری فایدش اینه که کسی اشکاتو نمیبینه. جالبه نه؟ یه جایی بارون شادی میاره یه جایی غم، اینارو گفتم که بدونی برای من اصلاً مهم نیست که آسمون ابری باشه یا بارون بیاد یا سرد باشه یا گرم یا که سنگ بباره برای من فقط این مهمه که با تو یاشم اونوقت همه چیز برام قشنگ و با معنی میشه و بدون تو مثل یه گل که بی آب بمونه پژمرده میشم و خشک.


 
comment نظرات ()