خلوت تنهايي هاي يك زن

و من برايت نوشتم با اينكه خاكستري ست ولي نوشتم ..تا شايد "دل" آرام گيرد

 
ما گمشده ايم !!!
نویسنده : میترا - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

ما گمشده ايم!  ما در پيچ خم هاي هزار توي ماتريکس وار دنيايي که برايمان ساختند گم شده ايم!
آنهايي که به نام محمد آمدند تا انسان بودن و انسان وار زندگي کردن را به ما بيا موزند،ما را در منجلابي رها کردند که همه تقلا هاي ما به غرق شدن بيانجامد! انسان ها همه سعي مي کنند فقط از ننگ حيوان بودن بهشان نزنند، آخر دوست من مي داني
آن روز که آن گنجشک کوچک به من خنديد و گفت تا به حال پرنده اي را نديده بودم که بال نداشته باشد
و من وقتي دستانم را روي شانه هايم گذاشتم ، جاي خالي چيزي را حس کردم فهميدم من چيزي را گم کردم، شايد بالهايم را ، شايد خانه و جايگاهم را و شايد خودم را نا سلامتي انسان همان است که از جبرئيل به خدا نزديک تر شد ما جايگاه و لياقتمان بيش از اين زمين و خاک است و اما افسوس که انسان يعني فراموش کار     افسوس که ما فراموش کرديم    ما گمشديم !


 
comment نظرات ()