ممنوع منم

 

     م عزیز !  آنقدر به من نزدیکی که... دیگر  فاصله ها جرات خودنمایی ندارند ...

           م عزیز !   با من حرف بزن که در سکوت هیچ نیافتم و همه چیزم را از دست دادم.   آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم ... رها می شوم وقتی صدای خوب تو را می شنوم  ... 

           م عزیز !   به هوسهایم پاسخ بگو  که همچنان می سوزم ولی از گفتنش شرم دارم.    میخواهم بدانم که مرا میبینی .

                    م عزیز !  ای کاش مرا  می فهمیدی.. ای کاش  می فهمیدی که هر بار که می بینمت می خواهم بگویم :  به زیان ساده مرا دوست داشته باشبه زبان چند شاخه گل در آستانه در قلبت   به زبان یک لبخند کوچک در زیر سقف خانه وجودت ...

         م عزیز ! در چشمان من تو  به شراب می مانی  خوشرنگ و زلال در چشمانت می بینم   به طنازی ، به کرشمه  می خواهی مرا ...
 به شبی مستی  می نوشمت  صبح  بعد  نیستی  اما  مثل همان مستی  و  من خیره  و مبهوت  که
شراب بود یا تو ... 

      م عزیز !  فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم.   آینه نگاهت و لبخند های مشتاقت را به من بده ... روشنی و شراب را ، مستی چشمانت را  تکرار کن برای من ...   من  در فراسوی مرزهای تن ام  تو را دوست می دارم.

     م عزیز ! نگران نباش  ... چشم های ِ وحشی ِ مرا   هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ...  تو فقط  از مرز چشم های ِ دلم ،   پا بیرون نگذار ... 
می دانی  من هنوز هم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند  می شکنم ...  چشم هایت را نبند  ... آهسته نگاهم نکن  ...   

        م عزیز ! بگذار بگویم   دلم هوایی شده ... هوایی نگاه های  تو که آتش می زند بر هستی ام   ... که رسوخ می کند در جانم

       م عزیز  !  چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن ؛خیس و خسته بیا ، نمی خواهم شاعر باشی ؛ باران باش !

        می دانم که تو زهر این جام را نوشیده ای که در خلوت نیمه تاریک چهاردیواری محبوبت با شمع های نیمه سوخته من باشم و ...  من  ... دیگر هیچ ...

         م عزیز !  نمی دانم  ممنوع نیستی که بچینمت  این جا هم که بهشت نیست  تا گناه حوا  را تکرار کنم  رنگ چشمهایت تمام تنهاییام  را پر می کند    به شاخهات نرسیده ، میلغزم     همیشه لغزیدن بهانهی خوبی است برای فشردن دستی که دوستش داری ! وسوسهی چیدن   رهایم  نکرد ؛   رهایت نمیکند

 م عزیز ! تو بچین !
                               ممنوع منم که بچینیم ... !!!  

م عزیز !  مرا آرام مگذار !  آرامم مگذار ... می خواهم ابر باشی بباری و سیرابم کنی ...       می خواهم بهار باغ خزان زده ام باشی ... می خواهم بودای من باشی ... بت من باشی ... همه چیز من باشی !

/ 5 نظر / 14 بازدید
سی سی

خیلی قشنگ راجب این م مینویسی... خوش به حالش... حسادت حق من است... برای همه شعر گفتم... برای همه مهربان بودم... برای هرکس به اندازه ای... اما هیچکس... هیچکس مرا ندید... چرا.. یک نفر دو سطر شعر نو گفت... دخترکی که بعد از گفتن این شعر همان قفس کی که میشناسی اش نگاه دخترک را از من برید. درخترک عاشق کس دیگری بود! منهم عاشق کس دیگری... اما می دیدمش شعرم می آمد!‌او هم شاعر بود... جز او دیگر هیچ کس...

سی سی

خوش به حال میم عزیزت... کسی که دله توی آزاد را اسیر کرده حتما چشمانش با شراب قاطی شده... کم نیست کارش... ارزش این التماس و تمجید تو را دارد... مثل یک دایره! ازو او شراب از تو التماس... مچرخد این زنجیر گرد... کاش م نه تو نه آن شراب می فهمید که کسی زیر این چرخ کمی له میشود...

سی سی

ممنوع نه توای نه میوه نه م! ممنوع اه من است! گیجی و پشیمانی من است!‌ ممنوع سهم مهر باری دل من است! من خودم را ساخته ام! یاد گرفته ام محبتم را به همه بدهمو انتظاری نداشته باشم.. تو م! میمه میترا را میگویم. تو به یادم بودی.. بازم به معرفت میمه میترایی تو! راحت باش به میم عزیزت بگو بچیندت... او هم منتظر توست که بی خیال شرم ازو نگاه بخواهی... از او بخواهی... از او بخواه تا من هم به شادی شما دو میم نفس هایم را چاق کنم... میبینمتان...

سی سی

باران+میترا+خالی/جنون تصویر-سیاه 9999999 من تمام/باان/باران/ باران بارن=میترا من؟ گیج؟ کی؟ کجا؟ امشب؟ باران؟ حسرت! حیف! +سالها...= جنون نیستی/کاش... تمام... باران/میترا 999999 چشم چپ+اشک+ بی دلیل= کی؟ کجا؟ 9090909 دنیا... حرص... مرگ/کاش باران+میترا= باران×باران=محشر / کاش... کی؟ کجا؟ بلاخره...! 98765432 من دیوانه شده ام بیا... اصلا چرا تو؟ دروغ؟ برو نیا... کاش/ باران... یک شب... باران+میترا+هجوم= جنوم=مستی

سی سی

هوّا منم که کنون زمینی ام/ تا گوشه چشمی مرا ببینی ام من را بچین دروغ گفتم اینرا:/ ممنوع منم که بخواهی بچینی ام (M)