اکنون بی توام

 

             م عزیز !     چقدر دزدیدن نگاه  از چشمان تو  لذت بخشاست.  گویی  تیله ای  از چشمم به دلم میافتد. ... 

        خط خوردن ...   خط خوردم؟؟؟    م عزیز ! من ترسیدم ار بی تو بودن ، و اکنون بی توام !     بگذار ساده بگویم دلم هوایی شده ...

             م عزیز !  تو بودن رو برای من قابل تحمل می کنی  ؛ پس حق داری اگه بخوای بمونی !!!

        خدایی که صلیب را روی دوش مان گذاشته توانایی بالا کشیدنش را همداده  ... و من فقط درد صلیبی را حس می کنم که روی شانه هایم سنگینی می کند  . دیگر رمقی نمانده برایم .. . متاسفم که به دور از تمام دغدغه هایاین روزها ، دغدغه های خودم را دارم . متاسفم برای این پراکنده گویی های شبانه ام ...

              گفتی : دنیا به کام هست ؟ گفتم : آره هست . چرا نباشد عزیزم  ؟ ...
راست ترش را بخواهی نبود . نیست . دنیا هیچ وقت به کام من یکی نبوده .  این روزها زندگی هی بنای ناسازگاری می گذارد با من . می خواهد لجم را در آورد . من اما موذیانه لبخند می زنم . نمی داند چند وقتی ست که تمام دنیا به ... مم هم نیست . با خودم می گویم  : از چیزی مایه بگذار که داشته باشی !  سعی می کنم رنگ چشم هایت یادم بیاید .آخ که چقدر دلتنگ تمام لحظه های با تو بودن هستم !

            م عزیز !  من از این پس می خواهم یک نفس بمیرمت از عشق ....

/ 2 نظر / 16 بازدید
یه رهگذر

من از تو یک خاطره بیشتر ندارم و همچنان متهمم ولی دیگران به تاراج برده اند و هیچ اتهامی به سویشان نیست. اما اینکه دزدیده پس نخواهم داد.

سی سی

رهگذر میدانی عاشق یعنی رسوا؟ میدانی رسوا یعنی گرین؟ میدانی گریه یعنی خاطره؟ می دانی خاطره یعنی حسرت؟ میدانی حسرت یعنی غم؟ می دانی غم یعنی عشق؟ و عاشق یعنی رسوا؟ راست گفت میترا که گر نمیترسی تو خود نامت بگو...