دلتنگ شدم

 

    م عزیز ! 

   دلم برایت تنگ شده ...

                    م عزیز !  به نوشته های گذشته م سرک کشیدم و دوباره تازه شد داغی که به دلم گذاشتند ... داغی که گذاشتی !!!! ... خودم داغ به دل گذاشتم !!!!

         م عزیز ! هنوز که هنوزه   بیتابم از این سوختن .... نه خاموش می شوم نه ذوب !

        کمکی برسان  !!!! من گم شده ام در تو ... هرجا میرسم پایان است ... هرجا می رسم تویی ...

        م عزیز ! میان تمام خواب های دنیا هم اگر سرگردانم کنی ، من بیدار چشمهایت می مانم ....

         م عزیز ! من هنوز درست دو قدم مانده به تو  با خودم معامله می کنم ....  می خواهم در عطش رسیدن به دستهای تو بسوزم ....  م عزیز ! بگذار خاکستر شدن را تجربه کنم ....

     م عزیز !  عمری است همه شوقم از آمدن به سوی تو ، (( نرسیدن است ))  درست  دو قدم مانده به تو  ...

                " من زیباترین در راه مانده جهانم "

 

    پ ن :  دستی هست این روزها .... دستی هست که مرا   تمام مرا    دنیای مرا .....  بی واسطه ... بی تخیل .... گره گره   به تو می بافد ....

             بی ربط :   جشن تولد نداشتم اما ... نبودی .... !!!!!!

   

/ 12 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منوچهر

عزیزترینم زندگی من. ایمیلتو چک کن واقعا نوشته تاثیر گذاری بود منو برد به لحظات نابی که جز عشق واقعی چیز دیگری توش نمیتونی پیدا کنی

منوچهر

سلام عزیز روزهای خوب خداییش یعنی توی همه دنیا موجودی از زیباتر هم هست؟ اصلا توی همه فرشتگان خدا چشمهایی از تو چشمان تو گیراتر و نافذتر هست؟ من که ندیدم هر چی هم گشتم پیدا نکردم این مطلب م عزیز رو هر چی بیشتر میخونم بیشتر ازش میفهمم واقعا خیلی خوب و عمیق مینویسی این استعداد این زیبایی این هنر و این وجود باید به دنیا نشون داده بشه تو خیلی خیلی آدم بزرگی هستی و امیدوارم همه آدمها اینو بفهمن هر چند هر کسی به اندازه درک خودش میفهمه بخاطر همینم خیلی خا اصلا نتونستن حتی ذره ای از تور درک کنن میدونی بزرگترین آرزوی من اینه: خدایا به من انقدر بزرگی و درک بده آنقدر انسانیت و معرفت بده آنقدر قدر شناسی بده که لااقل بتونم ذره ای از وجود عزیزتو درک کنم. یعنی من تورو میفهمم؟ ای کاش که بتونم. حتماَ لایق تو نبودم که این همه از تو دور موندم حتماَ خیلی چیزها در وجود من کم هست که نتونست وجود تورو سیراب از خودم کنه که اینهمه از وجود من دور موندی.... گاهی میگم واقعاَ تو چقدر منو میفهمی گاهی هم میگم که تو منو خیلی خوب میفهمی اونی که نمیفهمه منم نه تو.

منوچهر

لبریزِ توام لبریزِ تو و غمگین لبریز تنها ترسیده و غمگین.. ببین که کابوسِ نبودن با بودنِ یک آدم چه می‌‌کند..

منوچهر

ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭﺷﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. . .

منوچهر

باور کن ... گاهی زندگی در دست هایی که از خودش گذشته تا تو را آرام کند به تمام اتفاق های مانده و نمانده می ارزد ....... زندگی گاهی از هر طریقی می چسبد وقتی کسی را داری که مرگ طبیعی با او را به هر زندگی ِ غیر طبیعی ِ سرکش بدون او / ترجیح دهی ...... کسی با چشم های کشیده ... که از هر بارانی که بی من / می آید می ترسد

منوچهر

روحِ باران، دلم را آشوب می کند! و من هنوز قانعم! به سجده هایِ عاشقی، به واژه هایِ سادگی، به تار و پودِ زندگی، و به هر چیزِ زیبایی، که دلم را در برابرِ دلت، قرص نگه می دارد!

منوچهر

ساده اتفاق افتاد.. تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...

منوچهر

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...

منوچهر

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

اراز

خواستمش مرا به بهانه ها نخواست فریاد زدم مرا به خاطر سکوت ها نخواست . . . خدیا خواستمش تو چرا مرا به بهانه ی قسمت از او دور کردی اگر قسمت تو اجبار است پس چرا عشق را هم در دل انسان به اجبار نمی کنی تا او را راحت سازی قصم به قدرتت هیچ اعتراضی نیست